◕‿◕❤دست نوشته های دختری که من باشم❤◕‿◕

دختر : من توی دردسر افتادم...
پسر چی شده مگه ؟؟؟
دختر : یه موش توی خونم دیدم...
پسر : خب این که طوری نیست...تنها چیزی که نیاز داری یه تله موشه...
دختر : من تله موش ندارم...
پسر : خب یه دونه بخر...
دختر : نمیدونم از کجا باید بخرم...
پسر : خب اگه بخوای من میتونم تله موش خودمو بهت بدم...
دختر : خیلی خوبه ممنون...
پسر : خب الان تنها چیزی که لازم داری یه کم پنیره که بذاری روی تله موش...
دختر: من هیچی پنیر ندارم...
پسر : اشکال نداره.یه تیکه نون بردار روش روغن بمال و بذار روی تله موش...
دختر : من روغن ندارم...
پسر : خب همون یه تیکه نون خالی بذار روش...
دختر : من نون هم ندارم...
پسر : میتونم بپرسم اون موش تو خونه تو چه غلطی میکنه 
؟؟؟



ارسال شده در تاریخ : جمعه 04 مرداد 1392 :: 02:27 :: توسط : man-to-zendegi-love

درباره وبلاگ
بار خدایا… از کوی تو بیرون نرود پای خیالم.. نکند فرق به حالم.. چه برانی چه بخوانی، چه به اوجم برسانی، چه به خاکم بکشانی.. نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی
نويسندگان
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران