دانلودرمان شاید تلخ شاید شیرین نوشته noloufar 1999 کاربر انجمن نودهشتیا
برای موبایل ،کامپیوتر،آندروید
خلاصه:یه دختر...دختری مثل همه ی ماها..از جنس سنگ اما از درون شیشه...سختی و رنج کشیده....شخصیت شیطونش به غروری غیر قابل شکست تبدیل شده...متنفر از جنس مخالف...ولی نفرت و بی زاریش حالا حالاها از بین نمیره..تا اینکه مجبور به انجام کاری میشه...یعنی اونم می تونه مثل همه عاشق بشه و عشق رو تجربه کنه؟؟می تونه نفرتش رو از بین ببره؟؟؟؟؟
*مقدمه:
شب سردی است،و من افسرده.
راه دوری است،و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.
می کنم،تنها،از جاده عبور:
دور ماندند ز من ادم ها.
سایه ای از سر دیوار گذشت،
غمی افزود مرا بر غم ها.
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی.
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر،سحر نزدیک است.
هر دم این بانگ بر آرم از دل:
وای،این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من لیک،غمی غمناک است....
بخشی از رمان :با صدای زنگ گوشیم مثل جت از خواب بلند شدم.خودمو لعنت کردم که چرا اینقدر صداشو زیاد کردم که دیوارای اتاقم بلرزه...
باگیجی دست بردم سمت پاتختی و گوشیم و برداشتم.
باصدای خواب آلودی جواب دادم:
-الووو............
-زهرمار الوو...!کوفت و الووو....!این دیگه چه صداییه؟خجالت نمی کشی تا الان خوابیدی؟ساعت و نگاه کردی؟...لنگ ظهرهههههههه..مر.....--
-یه دیقه خفه خون بگیر!گوشمو کر کردی...اولا من تازه 4 ساعته خوابیدم!مثل تو نیستم که اینه بچه دبستانیا ساعت 9 شب می گیره می خوابهمن کار و زندگی دارم...از دیشب تا خوده صبح شیفت بودم...ثانیا اصلا خوابه من به تو چه ربطی داره!......
با لحن ذلسوزانه ای گفت:
-الهی بمیرمممممممم......چرا زودتر نگفتی؟برو بخواب عزیزم.من بعدا زنگ می زنم..!!!
(چشام شده بود اندازه ی توپ تنیس! این دختره دیوونست بابا!!! همین الان داشت فحش می داد....)
لینک اصلی رمان
برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید.........