◕‿◕❤دست نوشته های دختری که من باشم❤◕‿◕

سلام.........

من اومدم و یه خاطره دیگه.......

من با این شهربازی که رفتم باورم شد شانس ندارم.......

اول رفتیم کشتی صبا..........

یه ربع علاف بودیم درستش کنن........خراب بود.......

بعد رفتیم سینما 4 بعدی.........

از شانس خوشگلمون اون روز یه فیلم چندش گذاشتن........پر از خون و کشت و کشتار........اینقدرم بهمون آب

پاشیدن که شدیم موش آب کشیده........

بعد رفتیم یوفو............جاتون خالی..........یه دور بیشتر نچرخید بعد خراب شد........اصلا یه وعضی..........ما

هم دیگه افسرده شدیم برگشتیم خونه...........

یعنی 5 نفری که بودیم تریپ افسرده پاکشون رفتیم سمت ماشینامون........من هنوزم افسردم.......

شانسه ما داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



ارسال شده در تاریخ : شنبه 23 شهریور 1392 :: 08:03 :: توسط : man-to-zendegi-love

درباره وبلاگ
بار خدایا… از کوی تو بیرون نرود پای خیالم.. نکند فرق به حالم.. چه برانی چه بخوانی، چه به اوجم برسانی، چه به خاکم بکشانی.. نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی
نويسندگان
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران