◕‿◕❤دست نوشته های دختری که من باشم❤◕‿◕

دخی عمو کوشولوها بازی می کردن....داشتم رد میشدم یکیشون صدا زد:رویا......

شاخام سبز شد.....

تو فامیل رویا نداریم که.......

رفتم به دخی عمه که باهاشون بازی می کرد میگم:رویا کیه؟؟؟؟؟؟

دخی عمه زل زده تو چشمام میگه دخی عمو دیگه......

دو تا شاخ دیگه سبز شد.....

ما رویا نداریم که.....

دخی عمه:تو بازی رویا صداش می زنیم.....

بعد گوشیه اسباب بازیشو گذاشت در گوشش گفت:جانم عزیزم.....آره بهزاد جان......رویا هم خوبه....باشه....فعلا گلم....

گوشی رو که قطع کرد گفت:رویا......دخترم.......بیا بابا بهزاد منتظرمونه......بیا بریم.......

دیگه بچه هام بعله.....

من........:O

دخی عمه و دخی عمو..........:))))))))

فک و فامیله داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 02 مرداد 1392 :: 00:44 :: توسط : man-to-zendegi-love

درباره وبلاگ
بار خدایا… از کوی تو بیرون نرود پای خیالم.. نکند فرق به حالم.. چه برانی چه بخوانی، چه به اوجم برسانی، چه به خاکم بکشانی.. نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی
نويسندگان
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران