خلاصه:شادی دختری که تو دانشگاه گرافیک میخونه. یه روز توی کوچشون میبینه که یه پسری داره با یه آقایی دعوا میکنه و اونو به شدت میزنه.شادی که این صحنه رو میبینه تصمیم میگیره مداخله کنه اما اون پسر با شادی هم دعوا میکنه. بعد از اون روز همون پسر هر روز دنبال شادی بوده و شادی هم عصبانی از دست پسر… اما وقتی میفهمه اون پسر پلیسه باعث میشه که بترسه و حرفاشو گوش کنه سهند(همون پسره) هم از ترس شادی استفاده میکنه و…
خلاصه:پرستو ۲۲ ساله خوشو میزنه به دیوونگی !
چرا ؟؟؟
چون پیام قصد داشته آبروشو ببره…( از همه لحاظ !!!)
تو تیمارستان یه دکتر خوشگل و جداب و مغرور و اخمو هست به اسم آراد .
پرستو با دیوونه بازیاش آرادو دیوونه میکنه !!
خلاصه:یه دختری به اسم سایه … میره شمال … اونجا میفهمه چند ماه قبل یه آقایی با ماشینش کوبیده به دره پشتیه باغشون … میره دنبال خسارت گرفتن و ….
اما اینکه چرا میره دنبال خسارت یا از کجا میفهمه که کسی با ماشین به دره باغ زده رو باید خودتون بخونین تا متوجه بشین …
به سلامتي پسري که پول هاي مچاله شدشو اروم گذاشت جلوي فروشنده و گفت:
براي روز پدر يک کمربند مي خوام
فروشنده:
چه جنسي باشه؟
پسر کوچولو:
..
..
فرقي نميکنه فقط دردش کم باشه
آرامش چیست ؟
نگاه به گذشته و شکر خدا
نگاه به اینده و اعتماد به خدا
نگاه به اطراف و جستجوی خدا
نگاه به درون و دیدن خدا
لحظه هایت سر شار از بوی خدا . . .
بار خدایا… از کوی تو بیرون نرود پای خیالم.. نکند فرق به حالم.. چه برانی چه بخوانی، چه به اوجم برسانی، چه به خاکم بکشانی.. نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی