◕‿◕❤دست نوشته های دختری که من باشم❤◕‿◕

این پست رو برای دوستای اول دبیرستانی گذاشتم که هنوز نمیدونن چه رشته ای رو انتخاب کنن یا اطلاعات لازم رو ندارن.

به نظر من هر رشته ای سختی های خودشو داره و هیچ رشته ای آسون نیست.من نمی دونم برچه اساسی میگن رشته ادبیات یا علوم انسانی آسونه اما من که دارم تجربش می کنم می فهمم که به هیچ وجه رشته آسونی نیست چون برای این رشته باید حافظه خیلی قوی داشته باشی تا بتونی مطالب رو بفهمی و حفظ کنی چون همه مطالبش حفظی نیست و بعضی از دروس مثل اقتصاد،جامعه شناسی،آمار،فلسفه و منطق،روان شناسی و .... نیاز به فهمیدن هم داره و تا نفهمی نمی تونی خوب حفظ کنی.مهم ترین دروس این رشته ادبیات و زبان فارسی و عربی هست.رشته علوم تجربی نیاز به فهم بالایی داره و باید در دروس ریاضی،فیزیک،شیمی و زیست شناسی موفق باشید و به آنها علاقه داشته باشید در غیر این صورت نتیجه مطلوبی نمی گیرید.این رو هم باید در نظر بگیرید که رشته پزشکی در ایران به حد نصاب رسیده و جامعه ما به پزشک نیاز نداره پس اصلا از نظر اینکه درٱمد خوبی داره به این رشته نگاه نکنید چون یه پزشک تازه کار قطعا نسبت به یه پزشک ماهر و کارکشته و باتجربه در چندسال اول کار با موفقیت زیادی روبه رو نخواهد بود.درس ریاضی فیزیک هم همون طور که از اسمش پیداست باید در درس ریاضی و فیزیک و شیمی موفق باشید و هم چنین علاقه هم خیلی تاثیرگذاره.

مشاغل

رشته تجربی:انواع و اقسام پزشکی و چند رشته فرعی مثل اقیانوس شناسی و...

رشته ریاضی:مهندسی عمران،نقشه کشی،ریاضی دان،کامپیوتر(البته در فنی حرفه ای هنرستان هم هست اما اون تا فوق دیپلم یا نهایتا لیسانس بتونی بخونی)و.......

البته مشاغل رشته ریاضی بیشتر به درد آقایون میخوره........

رشته علوم انسانی یا ادبیات:حقوق(پر درآمدترین و بهترین شغل در علوم انسانی)،روان شناسی،تاریخ،باستان شناسی،جغرافیدان،معلمی و دبیری و استاد دانشگاهٰ،فیلسوف،سیاست،اقتصاددان و.....

اونایی که می خوان وزیر بشن این رشته خوبه........تنوع رشته در علوم انسانی خیلی زیاده.......جامعه ما به افراد تحصیل کرده در این رشته خیلی بیشتر نیاز داره تا به پزشک و مهندس.....اگر ملاکتون درآمده رشته حقوق خیلی عالی و پر درآمده و بعد از اون هم روان شناسی........افکار غلطی که درباره این رشته وجود داره باعث شده تا تعداد کمتری به تحصیل در این رشته بپردازند...اینو بدونید که اگر پزشکی خیلی به قول اونایی که میخوننش سطح بالاست ممکنه یه دکتر به یه وکیل هم نیاز داشته باشه تا نذاره بیافته زندان!!!!من دارم علوم انسانی می خونم.رشته خیلی خویه ولی اگه علاقه دارید اصلا درنگ نکنید......نظر من اینه که به علاقتون گوش کنید.اینا اطلاعات من درباره ی رشته های نظری بود.اطلاعات کاملتر و جامع تر رو می تونید در ادامه مطلب مشاهده کنید.



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 18 آذر 1392 :: 20:06 :: توسط : man-to-zendegi-love

گاهي آرزو مي کنم...

کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت را بخورم!!!

کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي ديدن يک لحظه

فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته باشم!

کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد تا امروز

چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک بريزند!

کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با خود نگويم

" آخه چرا ما!!!!!


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 06 آذر 1392 :: 14:03 :: توسط : man-to-zendegi-love

تا کجای زندگی باید ز دلتنگی نوشت

تا به کی بازیچه بودن توی دست سر نوشت

تا به کی با ضربه های درد باید رام شد

یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد

بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار

خسته از این زندگی با غصه های بیشمار...


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 06 آذر 1392 :: 13:56 :: توسط : man-to-zendegi-love

سلام.............................من بعد از 2 ماه برگشتم..............دیگه خودتون خبر دارین........مدرسه......اصلا اسمشو میگم استرس می گیرم...........درس خونم آنچنانی هم نیستما........یعنی در حد توانم درس می خونم............بعد از هر پرسش به گفته دوستان دستام یخ کرده........اصلا درسا مارو نابود کرد........جدیدا کمتر می خندم........افسرده شدم رفت..........به هر حال برای تمام دانش آموزان و دانشجویان آرزوی موفقیت می نمویم.........خوش باشید........من برم درسمو بخونم.........باییییییییییییییییییییییی......


ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 16 آبان 1392 :: 00:44 :: توسط : man-to-zendegi-love

شیشه ای میشکند یک نفر میپرسد که چرا شیشه شکست ؟ ان یکی میگوید شاید این رفع بلاست دل من سخت شکست هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید از خودم میپرسم : ارزش قلب من از شیشه یک پنجره هم کمتر بود؟

 


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 23 مهر 1392 :: 14:11 :: توسط : man-to-zendegi-love

آینــــده ای خواهـــم ساخت

که گذشتــــه ام جلویــــش زانـــــــو بزنــــد

قـــرار نیـــســــت مــــن هــــم دیگری را بســــوزانم

برعـــــکــــس کســــی را که وارد زندگیــــم میشــــود

آنـــقـــدر خوشبـــخت می کنــــم

کـــــه به هـــر روزی که جــای او نیـستـی

به خودت لـــــعــنــــت بفـــرستـی


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 23 مهر 1392 :: 14:08 :: توسط : man-to-zendegi-love

 

یادمان باشد همیشه:
ذره ای حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود"
کمی کنجکاوی پشت "همینطوری پرسیدم

 قدری احساسات پشت "به من چه اصلا... "
مقداری خرد پشت "چه میدونم
"
واندکی درد پشت "اشکال نداره" وجود دارد.


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 23 مهر 1392 :: 14:05 :: توسط : man-to-zendegi-love

 

یه روز صبح یه مریض به دکتر جراح مراجعه میکنه و از کمر درد شدید شکایت میکنه .
دکتره بعد از معاینه ازش میپرسه : خب، بگو ببینم واسه چی کمر درد گرفتی؟


 

مریض پاسخ میده: من برای یک کلوپ شبانه کار میکنم. امروز صبح زودتر به خونه ام رفتم و وقتی وارد آپارتمانم شدم، یه صداهایی از اتاق خواب شنیدم! وقتی وارد اتاق شدم، فهمیدم که یکی با همسرم بوده!!
دربالکن هم باز بود. من سریع دویدم طرف بالکن، ولی کسی را اونجا ندیدم. وقتی پایین را نگاه کردم،

یه مرد را دیدم که میدوید و در همان حال داشت لباس میپوشید.

من یخچال را که روی بالکن بود گرفتم و پرتاب کردم به طرف اون!!

دلیل کمر دردم هم همین بلند کردن یخچاله.

 


 

 

مریض بعدی دکتر بهش میگه :، به نظر میرسید که تصادف بدی با یک ماشین داشته.مریض قبلیِ من بد حال به نظر میرسید، ولی مثل اینکه حال شما خیلی بدتره!بگو ببینم چه اتفاقی برات افتاده؟
مریض پاسخ میده:
باید بدونید که من تا حالا بیکار بودم و امروز اولین روز کار جدیدم بود.
ولی من فراموش کرده بودم که ساعت را کوک کنم و برای همین هم نزدیک بود دیر کنم.
من سریع از خونه زدم بیرون و در همون حال هم داشتم لباسهام را میپوشیدم،شما باور نمیکنید؛
ولی یهو یه یخچال از بالا افتاد روی سر من!

 


 

وقتی مریض سوم میاد به نظر میرسه که حالش از دو مریض قبلی وخیمتره.

دکتره در حالی که شوکه شده بوده دوباره میپرسه از کدوم جهنمی فرار کردی؟!


خب، راستش توی یه یخچال بودم که یهو یه نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب کرد!

 

.

.

.

 

هه هه هه

نظر یادت نره...

 


ارسال شده در تاریخ : جمعه 05 مهر 1392 :: 17:32 :: توسط : amir

 

رمان ایرانی و عاشقانه فرار من | خورشیدک کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه فرار من | خورشیدک کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : فرار من

رمان ایرانی و عاشقانه فرار من | خورشیدک کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده : خورشیدک کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه فرار من | خورشیدک کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۴٫۰۵ مگا بایت

رمان ایرانی و عاشقانه فرار من | خورشیدک کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۲۶۵

رمان ایرانی و عاشقانه فرار من | خورشیدک کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

ونــــــوس،دختری که بخاطر داشتن یه سری مشکلات یه تصمیم بزرگ میگیره.. و شاید ابلهانه و خطرناک
فرار از زندگیش…از ادمای دور و برش…
ولی ناخواسته وارد یه جریاناتی میشه و با یه سری ادم دوست میشه……
ادمایی که پاش رو به یه ویلا باز می کنن… ادمهایی که باعث میشن ونوس تغییر کنه!! و در اخر عاشق بشه!!…..

نخوندم نمی دونم چه جوریه.....هرکی خوند بیاد بگه پایانش خوبه یا بد.......



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 04 مهر 1392 :: 12:36 :: توسط : man-to-zendegi-love

 

رمان ایرانی و عاشقانه بهشت کوچک من | جوشی کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه بهشت کوچک من | جوشی کاربر انجمن نودهشتیا نام کتاب : بهشت کوچک من

رمان ایرانی و عاشقانه بهشت کوچک من | جوشی کاربر انجمن نودهشتیا نویسنده : جوشی کاربر انجمن نودهشتیا

رمان ایرانی و عاشقانه بهشت کوچک من | جوشی کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۱٫۷۰ مگا بایت

رمان ایرانی و عاشقانه بهشت کوچک من | جوشی کاربر انجمن نودهشتیا تعداد صفحات : ۱۰۵

رمان ایرانی و عاشقانه بهشت کوچک من | جوشی کاربر انجمن نودهشتیا خلاصه داستان :

مریم به عنوان روانپزشک در یه بیمارستان روانی کار میکنه … اون در زندگیش ناملایماتی رو تجربه کرده و با آشنا شدنش با شخصی در بیمارستان مسیر زندگیش به طور کل عوض میشه .. …….

 

 نخوندم.......هرکی خوند بیاد بگه پایانش چه جوریه؟؟؟؟.....

 



ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : پنج‌شنبه 04 مهر 1392 :: 12:34 :: توسط : man-to-zendegi-love
درباره وبلاگ
بار خدایا… از کوی تو بیرون نرود پای خیالم.. نکند فرق به حالم.. چه برانی چه بخوانی، چه به اوجم برسانی، چه به خاکم بکشانی.. نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی
نويسندگان
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران