خلاصه: داستان در مورد دختریه که به همراه دوستش برای کار وارد شرکتی میشه که توسط دوبرادر مدیریت میشه….یکی شاد و شیطون و برادر دیگه اخمو و مغرور…..آرین ….چهره ای که همیشه تو خودشه و سعی میکنه به جنس مخالف نزدیک نشه….دارای قدرتی خدادایه که میتونه با خیره شدن به چشم کسی اونو تحت اراده خودش در بیاره و کسی از این ماجرا جز خانواده اش باخبر نیست،اون ی مانیه تیزوره…..اما شورانگیز متوجه گیرایی این چشمان سیاه میشه و بدون اینکه بخواد جذب این انسان بداخلاق و متکبر میشه….و تمام تلاششو میکنه که اونو عاشق خودش کنه…..اما آیا آرین به این عشق پا میده و اجازه میده که شورانگیز بهش نزدیک بشه…..داستان از زبان دونفر بازگو میشه……شورانگیز و آرین……
با ما همراه بشین تا ببینین کدومشون میتونه طرف مقابلو از پا دربیاره….و آیا قدرت عشق میتونه برهر چیزی مستولی بشه….پایان خوش
ارسال شده در تاریخ : سهشنبه 17 دی 1392 :: 11:05
:: توسط : man-to-zendegi-love
درباره وبلاگ
بار خدایا… از کوی تو بیرون نرود پای خیالم.. نکند فرق به حالم.. چه برانی چه بخوانی، چه به اوجم برسانی، چه به خاکم بکشانی.. نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی