◕‿◕❤دست نوشته های دختری که من باشم❤◕‿◕

رفته بودیم مسافرت.....رفتیم تو خونه شوهر عمم که اونجاست.....این طرف بالکنش یه زمین خاکیه.....اونطرفش هم یه باغه....پسر عمو کوشولوم عروسکشو انداخت تو زمین خاکیه......پسر عموم(داداشش)با کلی مکافات(آخه زمینه دیوار دورشه)رفت عروسک رو آورد.....

پسر عمو کوشولوم خواست یه بار دیگه عروسکو بندازه که عمم اومد داد زد سرش:یه بار دیگه عروسکتو بندازی پایین خودتم میندازم پایین.....

پسر عموم دو متر از نرده بالکن دور شد و رفت تو اتاق تا روز بعد بیرون نیومد بیچاره....

عمم........:))))))))))))))

من و فک و فامیل...........:ا

پسر عمو کوشولوئه...........:ا

عروسک.............:))))))))))))

فک و فامیله داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


 


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 02 مرداد 1392 :: 00:22 :: توسط : man-to-zendegi-love

درباره وبلاگ
بار خدایا… از کوی تو بیرون نرود پای خیالم.. نکند فرق به حالم.. چه برانی چه بخوانی، چه به اوجم برسانی، چه به خاکم بکشانی.. نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی
نويسندگان
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران