◕‿◕❤دست نوشته های دختری که من باشم❤◕‿◕

رفتم در بقالی یه پسره گفت آقا آب معدنی داری؟
یارو گفت خنک باشه؟
گفت پ نه پ داغ بده من با نعلبکی میخورم...
و فرار کرد...
من رفتم گفتم آقا یه نوشابه بده...
گفت مشکی دیگه؟
گفتم پ...
گفت گمشو بیرون! این چیه یاد گرفتین همه رو مسخره میکنین...
گفتم : بابا میخواستم بگم پنیرهم میخوام...
کلی معذرت خواهی کرد و گفت :
حالا پنیر بسته ای؟
منم گفتم :
پ نه پ متری ...
حالا ندو کی بدو !
نمیدونی چقدر وقتی به رفقام گفتم باهم خندیدیم...


 



ارسال شده در تاریخ : جمعه 04 مرداد 1392 :: 01:20 :: توسط : man-to-zendegi-love

درباره وبلاگ
بار خدایا… از کوی تو بیرون نرود پای خیالم.. نکند فرق به حالم.. چه برانی چه بخوانی، چه به اوجم برسانی، چه به خاکم بکشانی.. نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی
نويسندگان
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران