◕‿◕❤دست نوشته های دختری که من باشم❤◕‿◕

نشسته بودیم هوش سیاه میدیدیم.......تیتراژ که رفت بالا یه خرده به اسما نگاه کردم رو کردم به بابام می گم:بابا بابک تو این فیلمه کی بود؟

بابا:هنوز نیومده.....

رفتم اتاق فکر(دستشویی گلاب به روتون)یادم اومد بابک کیه.....

برگشتم تو اتاق به بابام میگم بابا بابک همون بود که کامی(کامران)منفجرش کرد دیگه.....

بابام:اِوا........یادم نبود.....

من:می رفتی اتاق فکر یادت میومد کیه.......من هی میگم اینجا(اشاره به دستشویی)اتاق فکره شما باور نمی کنید.....

بابام.........:ا

من..........:))))))))

مامانم..........:ا

هوش سیاه........:ا

دستشویی(گلاب به روتون)............:))))))))))))

نظر بابام:این دختره من دارم؟؟؟؟؟؟؟(تغییر یافته فک و فامیله داریم؟؟؟؟؟؟؟؟)



ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 02 مرداد 1392 :: 01:12 :: توسط : man-to-zendegi-love

درباره وبلاگ
بار خدایا… از کوی تو بیرون نرود پای خیالم.. نکند فرق به حالم.. چه برانی چه بخوانی، چه به اوجم برسانی، چه به خاکم بکشانی.. نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی
نويسندگان
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران